تبليغاتX
درد و دل های تنهایی
درد و دل های تنهایی

تو به اندازه تنهايي من زيبايي ، من به اندازه زيبايي تو تنهايم


مسافر

مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آیینهها به انتظار نشسته بود

میخواست كه از اینجا بره اما نمیدونست كجا
دلش پر از گلایه بود ولی نمیدونست چرا

دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عكسای یادگاریشو ، برای ما گذاشت و رفت

دل كه به جاده میسپرد كسی اونو صدا نكرد
نگاه عاشقونهای برای اون دعا نكرد

حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه
تو لحظههای بیكسیش پرنده پر نمیزنه

با كوله بار خستگی ، تو جادههای خاطره
مسافر خسته من ، یه عمره كه مسافره

چهارشنبه 19 تیر1387  توسط مهدی  |

 



mahdi_tanhaaaa@yahoo.com

 

عمومی
عاشقانه ها
نامه ها
اشعار
عکس عاشقانه

 

 

 

 

 

استخاره با قرآن

 

RSS 2.0