تبليغاتX
درد و دل های تنهایی
درد و دل های تنهایی

تو به اندازه تنهايي من زيبايي ، من به اندازه زيبايي تو تنهايم


پند

 

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي ؟؟؟!!!!!!!!


چهارشنبه 8 اسفند1386  توسط مهدی  |

 



mahdi_tanhaaaa@yahoo.com

 

عمومی
عاشقانه ها
نامه ها
اشعار
عکس عاشقانه

 

 

 

 

 

استخاره با قرآن

 

RSS 2.0