|
خستگی هایم را به روی تنهائی دست های باد خواهم گذاشت
و لبخندم را  با هزاران آرزو
بر لبانم جاری می سازم
و آن را با عشقی افزون به تو هدیه می کنم
همیشه سکوت می کنم
نمی دانم هایم را همیشه برایت نگه خواهم داشت
تا تو همیشه دانسته باقی بمانی
برایم مهربان
لبخند بیاور
و یک سبد بوی گل سرخ
و گرمی عشق
و سرودی همیشه جاودان
برایم ای مهربان
ازآسمان آبی بگو
ازرقص گل با باد
ازحکایت مهتاب
وازشبهای پرستاره
ای مهربان
شانه هایم را در اختیارت می گذارم
تا دلتنگی هایت را برایش بگوئی
قلبم را به تو می سپارم
تا تسخیرش کنی
دستانم را به دستانت می سپارم
تا گرمی وجودم را حس کنی
برخودخواهی هایم خرده مگیر
ازسکوتم رنج مبر
واز افکارم مپرس
که درخودخواهی هایم
سکوتم
وافکارم کسی جز تونیست
خودخواهی هایم را
چون خودرا ازتو جدا نمی دانم دوست میدارم
وسکوتم را
چون درآن بیشتر به تو می رسم
وافکارم را
چون سراسررنگ تودارد
وفراموش مکن
وقتی تو مهربان باشی
دنیای مهربانی داریم
|