خانه ای میساختم بر روی ابر
میشدم همسایه رنگین كمان
توی دریای بزرگ آسمان
خانه ام می شد شناور مثل قو
هركسی میخواست مهمانم شود
بال خود را قرض میدادم به او
ماه شب می شد چراغ خانه ام
مثل یك فانوس توی روستا
زیر نور نقره ای رنگش شبی
می نشستم یا كه میخواندم دعا
در میان چشمه های صاف ابر
پا برهنه میزدم گاهی قدم
تا دلم میخواست توی چشمه ها
بوسه ها بر روی باران میزدم
آه من پرواز میخواهد دلم
ای خدا این دستها را بال كن
ای خدای بالها - پروازها
لا اقل یك شب مرا خوشحال كن